آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> آینه قلب و روح

آینه قلب و روح

روزی که در سراچۀ دل غیر از او نبود
در باغ و در بهار به رنگ و به بوی او
آتش زدم شرار فراقش ولی کنون
جاری هر آن که خواست کند نام او به لب
نازم به خُلق و خوی نکویش که هیچگاه
غیر از شراب دیده و چهر و نگاه او
این عهد بس مرا که به عمر دراز خویش
عمـری به قـاب و آینــه قلب و روح مـن
آزرده خـــاطـرم ز دم ســـرد او ولــی
  جز روی وی هماره مرا آرزو نبود
هرگز گلی چو چهره او رنگ و بو نبود
آمد به بزم لیک دگر چاره‌جو نبود
در صبح و در پگاه و به شب بی‌وضو نبود
آن بت به هیچ قاعده‌ای تندخو نبود
اندر خم و پیاله و اندر سبو نبود
هرگز بدیده و دل من غیر از او نبود
غیـر از جمــال دلکـش آن مــاهرو نبود
در دل جـز او نبـاشد و در دل جـز او نبود

تهران – ۷/۳/۹۲

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>