آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> آهسته آهسته

آهسته آهسته

ز جسمم می‌رود از هجر، جان آهسته‌آهسته
مسلط شد به من درد فراق از دوریت کم‌کم
بگیرم دامنت، باشد که با من مهربان گردی
به شوق رویت ای جان گریم از دل، تا به رحم آیی
ز وحشت، چون کبوتر جستم از تیر نگاه تو
به دورت باده خوردم جرعه‌جرعه تا شدم سرمست
درخشیدی چو مهر عالم‌آرا یک زمان ای جان
تو جان جمله‌ای، ای شعله ما شمعیم اگر خواهی

 

 

  ز گلشن می‌رود گل در خزان، آهسته آهسته
ز درد هجر گشتم ناتوان، آهسته‌آهسته
دلم خواهد که گردی مهربان، آهسته آهسته
چو مسکینی که گرید بهر نان، آهسته آهسته
به سر، باز آمدم در آشیان، آهسته آهسته
ز جورت پیر خواهم شد، جوان، آهسته آهسته
چرا خود را چو مه کردی نهان، آهسته آهسته
بگیـرد جسم ما از شعله جـان، آهسته آهسته

تهران – ۲۸/۲/۵۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>