آخرین خبرها
خانه >> شهد شعر >> آتش دل

آتش دل

دریغ و درد که دامن زدی به آتش دل
مرا چه زود ز خود راندی ای بهشتی روی
غریق عشق تو گشتم به بحر نومیدی
بیا که جان به کف دل گرفته‌ام به مسیر
حدیث جور چه کس یاد داده لیلی را
مرا که بال بریدی و در قفس کردی
شب فراق و بیابان مخوف و منزل دور
تفقّــدی کـن و بـر حیــرتم نمــا رحمـی
به زیـر بـار غمت خسته جـان و مجروحـم
  فغان ز کوشش بی‌جا و رنج بی‌حاصل
مصیبتی است که تابَش بود بسی مشکل
مرا که نیست نه پا یاب، نه راه بر ساحل
به یک نگه ز تو خرسندم، بند دل مگسل
بس است ظلم به مجنون مفلس بیدل
سزا نبود که مجروح سازی این بسمل
نه پای رفتن و نی رهنما و نی محمل
ترحمـی کن و دستــم بگیــر تـا ساحـل
خوشـا بـه کشتـۀ راهت اگـر تـویی قاتـل

تهران- ۸/۹/۸۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>